هیتلر بزرگ

 
ادولف هیتلر
نویسنده : ارین - ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱٧
 

هیتلر

آدولف هیتلر

آدولف هیتلر رهبر افسانه ای رایش سوم را می توان بزرگترین مرد اروپا در کل تاریخ اروپا دانست. کسی که در جوانی خرج خود را با کشیدن نقاشی بدست آورده و سپس در جنگ جهانی اول به عنوان سرباز در ارتش آلمان خدمت کرد و پس از شکست آلمان در جنگ جهانی دوم همانند هر آلمانی میهن پرست دیگری خشمگین شده و پس از همکاری با یک حزب با ارده ای نیرومند خود را به رهبری آلمان رساند و برای چند سال آلمان را در بهترین دوره ی تاریخ خود قرار داد.

آدولف هیتلر فرزند آلویز هیتلر در 20 آوریل 1889 در براناو ام این در اتریش- مجارستان چشم به جهان گشود. نام هیتلر را به گونه های مختلفی از جمله هیدلر، هویتلر و … تلفظ می شده است. پس از مرگ پدر و مادرش و عدم قبولی در آکادمی هنر های زیبا به آلمان رفت. هیتلر مدت ها بیکار بود و تنها از راه نقاشی پول بدست می آورد.
با آغاز جنگ جهانی اول آدولف هیتلر به ارتش آلمان و هنگ باواریا پیوست. او در نبرد های مختلفی در جبهه غرب شرکت کرد و به درجه ی سرجوخگی رسید. او در جنگ به عنوان امربر کار می کرد و از نظر همه امربر ها و افسران او سرباز بی باکی بود و هر زمان که برای انجام ماموریت به یک داوطلب نیاز بود او داوطلب می شد. او دو بار در جنگ مجروح و مدتی نیز کور بود و تا پایان جنگ بخاطر دلاوری هایش شش نشان جنگی دریافت کرد که نشان صلیب آهنین درجه یک را می توان مهم ترین آن ها دانست. نشانی که به کمتر سرجوخه ای داده می شد.

با شکست آلمان در جنگ جهانی اول (در سال 1918)  هیتلر به حزب کارگر پیوست و سپس با سخنرانی های آتشینش توانست تعداد اعضای حزب را بیشتر کند. بخاطر سخنرانی هایش به عنوان مسئول تبلیغات حزب منصوب شد و با وارد کردن همرزمانش به حزب آن را تا حد زیادی گسترش داد و سرانجام به رهبری حزب رسیده و نام حزب را به « ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان» تغییر داد و پرچم صلیب شکسته را به عنوان پرچم حزب انتخاب نمود. پس از اینکه وی به رهبری حزب رسید با پشتیبانی ژنرال لودندورف ژنرال نامی آلمان در جنگ جهانی اول اقدام به یک کودتا در باواریا کرد اما در کودتا شکست خورده و در سال 1924 به زندان محکوم شد. او در دادگاه نطق آتشینی ایراد کرد که همه را به تحسین واداشت. هیتلر در زندان جلد اول کتاب معروفش نبرد من رو نوشت و نه ماه پس از حبس از زندان آزاد شد. کتاب نبرد من در آلمان از محبوبیت به سزایی برخوردار بود به طوری که پس از انجیل پرفروس ترین کتاب آلمان شد.
پس از آزادی از زندان هیتلر متوجه شد که باید به شیوه ی قانونی پیش برود. در نتیجه تا حد امکان فعالیت سازمان های نظامی حزب را کنترل کرد و مجددا فعالیت حزب را گسترش داد و سرانجام در سال 1933 به صدارت اعظمی آلمان رسید و با مرگ رئیس جمهور هیندنبورگ در سال 1934 رسما پیشوا و صدراعظم آلمان شد.

هیتلر پس از قدرت یابی پیمان ورسای را آرام آرام لغو کرد. ارتش آلمان را از صد هزار نفر به سیصد هزار نفر گسترش داد و نیروی هوایی را در 1935 تاسیس کرد و طولی نکشید که آلمان را به یکی از بزرگترین قطب های نظامی و اقتصادی جهان کرد.

برخی از ویژگی های هیتلر:
هیتلر ویژگی های منحصر به فردی داشت. در مدرسه او در رشته تاریخ دانش آموزش قابلی بود و پس از آن در نقاشی و به ویژه معماری استعدادی از خود نشان داد. از ویژگی های منحصر به فرد او می توان اراده ی خارق العاده ی او را مثال زد. اراده ای که او را از خیابان های وین به نبرد های سخت فرانسه در جنگ جهانی اول و سپس به رهبری آلمان رساند. اراده ای که باعث شد حداقل برای مدتی کوتاه به اتحاد تمام سرزمین های آلمانی عمل جامه ی عمل بپوشاند. چنین رویدادی در تاریخ آلمان تنها در دوره هیتلر روی داد. هیتلر حیوانات را نیز بسیار دوست داشت و یک سگ به نام « بلوندی» هم داشت. زمانی که هیتلر به دیدن فیلم می پرداخت هنگام شکار یک حیوان در فیلم چشمانش را با دستانش می گرفت. زمانی که قناری کاخ صدارت اعظمی مرد هیتلر مدت ها ناراحت بود و برای قناری گریه می کرد. علاقه ی هیتلر به پول بسیار کم بود. او نه در جوانی که فقیر بود و نه در دوران صدارت اعظمی و رهبری خود به پول علاقه ای نشان نمی داد و حتی حقوق صدارت اعظمی خود را دریافت نمی کرد و تنها در آمدش پول حاصل از فروش کتاب نبرد من بود و اگر هم در ساختمان های مجلل زندگی می کرد نه بخاطر علاقه اش به پول بلکه بخاطر عظمت و بزرگی آلمان بود. هیتلر خود را سرباز می دانست و غذای ساده می خورد، نه سیگار می کشید و نه مشروب میاشامید و گوشت هم نمی خورد زیرا معتقد بود که گوشت انسان ها را مانند حیوانات وحشی می کند. نفرت هیتلر از سیگار به حدی بود که بار ها به این فکر می کرد که در جیره سربازان به جای سیگار به آن ها شکلات بدهد اما اطرافیانش با این کار مخالفت کردند. در مسئله دین هیتلر را می توان یک کاتولیک معتقد دانست. البته او مذهبی و متعصب نبود اما با توجه به آن چه از وی می دانیم وی به خدا و مذهب کاتولیک معتقد بود و البته علاقه ای هم به دین شینتو و اسلام داشت به طوری که در زمان وی برلین مرکز گروه های اسلامی ضد استعمار شده بود و حتی در اس اس یک لشگر اسلامی تاسیس شد. نفرت هیتلر از یهودی بسیار زیاد بود. هیتلر که خود از سربازان جبهه ی جنگ جهانی اول بود و چهار سال به سختی نبرد کرده بود یهودیان را دلیل شکست آلمان می دانست و معتقد بود یهودیان خود را آلمانی نمی دانند. هیتلر زمانی که زخمی شده بود و سفری به خاک آلمان کرد در نهایت تعجب دید که تقریبا تمام یهودیان منشی و تمام منشیان یهودی هستند و بر عکس در میدان نبرد کمتر یهودی دیده می شود. این وضع او را به قدری خشمگین کرد که تصمیم گرفت به جای استراحت فورا به جبهه بازگردد. علاوه بر اراده دلاوری هیتلر بر همگان آشکار است به طوری که برخی می گویند در جنگ جهانی اول چهار سرباز و به گفته ی برخی دیگر پانزده سرباز متفقین را در یک مرتبه اسیر کرد!!! هیتلر به داشتن زن و فرزند علاقه نداشت زیرا معتقد بود اگر زن و فرزند داشته باشد توجهش از سرزمینش آلمان منحرف می شود و باید ماموریت الهی خود را به پایان برساند. از ویژگی های بارز دیگر آدولف هیتلر عشق او به آلمان بود و در واقع او در عشق به آلمان فنا شده بود. همانند بعضی شاهان و دیکتاتور ها سرزمینش را برای خود نمی خواست بلکه بر عکس خود را برای سرزمینش می خواست به همین دلیل زمانی که نیروهای شوروی در نزدیکی کاخ او بودند و فهمید که دیگر نمی توان پیروز شد با اوا براون ازدواج و سپس خودکشی کرد. با وجود اینکه پیش از خودکشی عده ی بسیار زیادی از او خواستند برلین را ترک کند اما او خود را یک سرباز می دانست و معتقد بود باید عقب نشینی نکرده و از دستور اطلاعت کند. در نتیجه تصمیم چون از نظر بدنی خود را بسیار ضعیف می دانست و قادر به گرفتن سلاح بدست و رزم با دشمن نبود خودکشی کرد. هیتلر با خودکشی خود ایمان به ناسیونال سوسیالیسم، اطاعت از دستور و جان دادن در راه میهن را نشان داد.


 
 
تک تیراندازان آلمانی
نویسنده : ارین - ساعت ٧:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱
 

با وارد شدن نیروهای متفقین به نورماندی، نبردی خونبار بین نیروهای ورماخت و اس اس با نیروهای انگلیسی و آمریکایی درگرفت. با وجود برتری مسلم متفقین، سربازان آلمانی با سرسختی مقاومت کرده و تلفات سنگینی بر دشمن وارد نمودند؛ اما پراکندگی نیروهای آلمان در جبهه های مختلف و تلفات سنگین ارتش آلمان در جبهه شرق باعث شد که متفقین در این نبرد پیروز شوند.
نیروهای آلمانی در نبرد نورماندی با سرسختی و تعصب مبارزه نمودند؛ اما شاخصترین سربازان آلمانی در این نبرد بدون هیچ شکی تک تیراندازان بودند.
وظیفه اصلی تک تیراندازان در نبرد نورماندی هدف قراردادن پرسنل مهم دشمن نظیر فرماندهان، دیده بانهای توپخانه، متصدیان بی سیم، خدمه تیربار و ... بود. درکنار این وظیفه ی اصلی از آنها به عنوان دیده بان و یا پستهای شنود و گرد آوری اطلاعات از میدان جنگ نیز استفاده می شد.

در این نبرد علاوه بر همه ی موارد فوق، تک تیراندازان آلمانی به طور موثری بر روحیه سربازان انگلیسی و آمریکایی اثر تخریبی گذاشته و سایه ای از ترس و وحشت بر میدان نبرد افکندند.
بعد از پایان نبرد مشخص شد که تقریباً 50% گردان های درگیر آمریکایی از طرف تک تیراندازان مورد حمله قرار گرفته و متحمل تلفات شدند. سرسختی و مقاومت شدید تک تیراندازان آلمانی موجی از ترس و نفرت در بین سربازان آمریکایی به وجود آورد که وصف آن به راحتی ممکن نیست. این امر به قدری گسترش یافت که سراسر جبهه ی متفقین را شایعات و افسانه های عجیب در مورد تک تیراندازان پر نمود.

جان هینتون در آن زمان یک سرباز نوزده ساله بود که در گروهان 3 گردان 116 پیاده نظام خدمت میکرد. او هنوز به روشنی خاطره برخورد با یک اسنایپر یا تک تیرانداز آلمانی را به یاد دارد و هنوز هم با گذشت سالها ترس در اعماق چشمانش قابل مشاهده است. زمانی که او و همرزمانش بر روی ساحل پیاده شدند، بلافاصله مشغول آماده سازی تیربار برای آتش باری به سمت نیروهای آلمانی شدند، غافل از اینکه در 800 متری آنها یک تک تیرانداز به انتظار نشسته است. اولین سربازی که پشت تیربار قرار گرفت از ناحیه دست مورد برخورد گلوله قرار گرفت، سرباز دوم نیز به همین سرنوشت دچار شد؛ یکی از سربازان که دچار خشم و اضطراب شده بود تصمیم گرفت با مسلسل دستی به سمت تیرانداز شلیک نماید؛ اما کمی سرش را بیش از حد لازم بالا برد و یک ثانیه بعد جسد او در کنار جان قرار گرفت. جان با وجود اینکه درجای خود بی حرکت قرار گرفته بود و حتی صدای نفسش نیز شنیده نمی شد، از گلوله های اسنایپر بی نصیب نماند و پایش هدف قرار گرفت. یادگاری دریافتی از تک تیرانداز آلمانی تا پایان عمر همراه او خواهد بود.

گردان تفنگداران رویال اولستر نیز ملاقاتی با تک تیراندازان آلمانی داشتند که بهای آن بسیار سنگین بود. در ساعت 5 بعد از ظهر روز هفتم ژوئن سال 1944 به این گردان ماموریت داده شد که دهکده کمبز را که در ده کیلومتری محل پیاده شدن آنها قرار داشت تصرف نمایند. زمانی که آنها به دهکده رسیدند متوجه شدند که دور تا دور دهکده با دیواره ای از سنگ و چوب احاطه شده است و نیروهای مدافع به هیچ صورت قابل مشاهده نمی باشند. سربازان متفقین انتظار یک درگیری مختصر و کم دامنه را میکشیدند، غافل از اینکه آلمانیها در تدارک آشی داغ و سوزنده برایشان هستند.

 برای پشتیبانی از سربازان پیاده نظام، کاپیتان آلدورد ماموریت یافت تا با یک واحد زرهی به سمت دهکده رفته و آنجا را تسخیر نماید. تانکها به همراهی سربازان پیاده نظام به سمت دهکده کمبز حرکت نمودند. هیچ صدا یا نشانه ای از دشمن نبود اما همین که تانکها به نزدیکی دیواره رسیدند جهنم به زمین آمد، خمپاره اندازهای آلمانی در کنار تک تیراندازان بارانی از آتش و سرب بر تانکها و سربازان دشمن فرو فرستادند.

 به دستور کاپیتان آلدورد نیروها به دو دسته تقسیم شدند تا از دو طرف دیواره به سمت دهکده یورش برند؛ اما باز هم آتش سهمگین تیربار و خمپاره های آلمانی مانع از این حرکت شد. در این حین تک تیراندازان آلمانی با دقت کم نظیری سربازان پیاده نظام را هلاک می کردند. کاپیتان آلدورد تصمیم گرفت لحظه ای از تانک خارج شده و اطراف خود را بررسی کند. هنوز سر او کامل از برجک فرماندهی تانک خارج نشده بود که با زندگی وداع کرد. گلوله ی تک تیراندازی به زندگی او خاتمه داد.

فرمانده گروهان و چهارده سرباز دیگر نیز ظرف چند دقیقه به کاپیتان آلدورد پیوستند و هلاک شدند. یازده سرباز به سختی مجروح شدند و درهمان دقایق اولیه حمله، فرمان عقب نشینی صادر شد. جالب است بدانید که متفقین مجبور شدند برای تسخیر این دهکده کوچک دست به دامن توپهای سنگین رزمناوها شوند. بعد از اجرای یک آتشباری سنگین دریایی، دهکده به تصرف درآمد. تقریباً تمامی مدافعین کشته شده بودند؛ اما یکی از تک تیراندازها که زخمی شده بود به اسارت درآمد. در اینجا بود که سربازان متفقین با تعجب یک پسر هفده ساله را در مقابل خود دیدند.

ارتش آلمان به صورت تصادفی صاحب این تک تیراندازان زبده و کارآمد نشده بود. بسیاری از تیراندازان نبرد نورماندی در سازمان جوانان هیتلری (HITLER JUGEND) به بهترین نحو آموزش داده شده بودند. آری به قول وینستون چرچیل "هیچ اتفاقی تصادفی نیست". سازمان جوانان هیتلری از آن ایده های موثر و کارآمد آدولف هیتلر، رهبر بزرگ حزب نازی بود. در این سازمان در سالهای قبل از جنگ نوجوانان و جوانان تحت آموزشهای عقیدتی قرار می گرفتند. علاوه بر این، ورزیدگی جسمی و کسب مهارتهای رزمی نیز جزء اهداف اصلی این سازمان به شمار می آمد. به طوری که یکی از شعارهای این سازمان می گفت : " ما جسم و روح را با هم میسازیم".

بسیاری از اعضا این سازمان تیر اندازی با سلاحهای کالیبر پایین آموزش دیده و به تیراندازانی بسیار سریع (SHARPSHOOTER) تبدیل شده بودند. کسب مهارت در تیر اندازی به قدری مورد تایید هیتلر و سران نازی بود که شخص پیشوا مدال ویژه ای را برای تیراندازان ماهر مورد تصویب قرار داد.

بعد از اینکه در سازمان جوانان هیتلری به همه اعضا، آموزشهای عمومی تیراندازی داده می شد، طی مسابقاتی افراد مستعد شناسائی و برای آموزش های تخصصی تک تیراندازان به مراکز ویژه ارتشی معرفی می شدند و این گونه بود که آلمان صاحب بهترین تیراندازان جهان در آن زمان گردید.تک تیر انداز آلمانی در فرانسه سال 1944

قبل از اینکه ادامه نبرد نورماندی را بررسی نماییم نکاتی چند قابل تعمق به نظر می رسد. اول اینکه هر کشوری که خواهان سربازانی باشهامت و کارا در جهت حفظ استقلال و تمامیت ارضی است باید آموزش قشر نوجوان و جوان را در سالهای صلح با دقت و پیگیری به انجام رساند و این امر نیازمند سرمایه گذاری در زمینه تامین تجهیزات و مهم تر از آن تربیت اساتید زبده و متعهد است. 

زمانی بر روی نظام آموزشی ژاپن بررسی مختصری انجام شد و نکاتی حیرت انگیز در این ساختار آموزشی مشاهده شد. درس ورزش و کاردستی یکی از مهمترین دروس در مدارس ژاپنی است؛ حتی مهمتر از ریاضی و ... . آنها به این نکته واقف شده اند که تربیت یک جسم سالم و پرانرژی باعث پرورش روحی با نشاط و هدفمند می شود. حال این شخص میتواند به بهترین نحو ممکن از عهده همه دروس برآید. در مورد درس کاردستی نیز وضعیت به همین شکل است. توجه کرده اید که طراحان ژاپنی در همه عرصه ها یکه تازی میکنند. به نظر نگارنده این امر به دلیل تاکید بسیار زیاد سیستم آموزشی ژاپن بر روی درس کاردستی است که علاوه بر شکوفایی ذهن باعث ایجاد قدرت ساخت و تولید می گردد. ورزش در مدارس ژاپنی درسی نیست که در طی هفته، یک یا دو ساعت آنهم به صورت بی انگیزه و صرفاً در جهت رفع تکلیف به آن پرداخته شود؛ ساعت 7:30 همه دانش آموزان ژاپنی در صفوف منظم به همراه معلمان تا ساعت 8 ورزش صبحگاهی را انجام میدهند و این برنامه حتی برای یک روز هم کنار گذاشته نمیشود. این امر جدا از گروههای ورزشی هر مدرسه است که بعد از ساعات درسی بازهم به مدت 2 ساعت تمرینات ورزشی را به صورت تخصصی انجام میدهند، بله "فکر سالم در جسم سالم است."

اما نکته دوم این است که یک نیروی آموزش دیده که تجهیزات پیشرفته ای در اختیار دارد اگر فاقد یک ساختار عقیدتی محکم باشد، پشیزی ارزش رزمی نخواهد داشت. در سازمان جوانان هیتلری اولین قدم، آموزش عقیدتی جوانان در یک سیکل طولانی ولی با نشاط بود. از همه امکانات و منابع استفاده میشد تا مردانی عقیده مند به اهداف پیشوای بزرگ حزب نازی و نهایتاً آلمان تربیت شوند. در این راستا اردوهای تفریحی آموزشی، توزیع رایگان کتاب در سراسر آلمان، بین جوانان و هزاران برنامه ی دیگر باعث شد مردانی به ارتش آلمان تحویل شوند که در گرمای سوزان صحرای آفریقا و یا سرمای استخوان سوز روسیه، مصمم و با اراده تن به پیکاری سهمگین دهند.

تک تیر انداز آلمانی در استالینگراد

در نبرد برلین که 16 آوریل سال 1945 آغاز شد، جوانان و نوجوانان مدافع این شهر مردانه با نیروهای روس به مبارزه پرداختند. با اینکه شکست آلمان حتمی و کلیه امیدها نقش بر آب شده بود؛ اما دامنه اثر آموزش های عقیدتی بر روی این سربازان کم سن و سال به گونه ای بود که سقوط برلین 3 هفته به تاخیر افتاد. در ابتدا نیروهای روس گمان می کردند که چون بسیاری از سربازان حرفه ای و جنگ آزموده آلمان در نبرد پروس و ویستولا کشته شده اند، میتوانند به راحتی برلین را فتح نمایند؛ اما 3 هفته نبرد سنگین و خونبار به آنان فهماند که تصورشان اشتباه بوده است. با وجودی که نسبت نیروهای روس به نیروهای مدافع برلین قابل مقایسه نبود و توپخانه سنگین روسیه بی وقفه برلین را با تمام قوا درهم میکوبید؛ اما این سربازان جوان شگفتی ساز تاریخ شدند.

 در پایان این نبرد دهشتبار شهری که آنرا دومین نبرد شهری بزرگ تاریخ نامیده اند، دویست هزار مدافع آلمانی کشته شدند؛ ولی تلفات ارتش روسیه اعجاب آور بود. ششصد هزار سرباز، بهای پرداختی روسها برای تصرف برلین بود. این جنگ یک رزم تن به تن بین سربازان آلمانی و روس بود. آری حتی سدی از فولاد و آتش نمیتواند در مقابل مردانی هدفدار و عقیده مند پایداری کند.
اما به نورماندی بازگردیم. نیروی عمل کننده ی اصلی آلمانیها در نورماندی لشگر 12 زرهی اس اس بود. در بسیاری از واحد های این لشگر جوانانی که به تازگی از آموزش های سازمان جوانان هیتلری فارغ شده بودند، زیر نظر افسرانی با تجربه و جنگ دیده که بازمانده لشگر زرهی 1 اس اس (لشگر زرهی اس اس لیب استاندارته، گارد زرهی هیتلر) بودند، به انجام وظیفه مشغول بودند.

این جوانان در روز 9 ژوئن در شهر کین (CAEN) طعم نیش کشنده خود را به نیروهای انگلیسی و کانادایی چشاندند. ستوان برگس، وظیفه تصرف و پاکسازی این منطقه را بر عهده داشت. واحد تحت فرماندهی او با دقت و به آهستگی به سمت شهر پیشروی می کرد و هیچ مقاومتی به چشم نمی خورد. منطقه در سکوتی رخوت انگیز فرو رفته بود. ستوان برگس مطمئن شد که روز بی دردسری پیش رو دارد؛ اما در همان لحظه تیراندازان آلمانی شلیک به سمت نیروهای دشمن را آغاز کردند. گلوله ای سر ستوان برگس را هدف قرار داد. او با خوش شانسی از چنگ مرگ گریخت؛ اما طوری زخمی شد که تا پایان جنگ در بیمارستان بستری بود. سربازان بریتانیایی و کانادایی همانند ساقه درو شده گندم بر زمین می افتادند و هیچ کاری نیز از دستشان ساخته نبود. کار به جایی رسید که دستور عقب نشینی صادر شد. درگیری شهر کین نشان داد که نیروی تک تیرانداز اگر در مکانی مناسب موضع بگیرد به هیولایی مرگ آفرین تبدیل میشود.

از برجسته ترین تیراندازان آلمانی در زد و خورد کین می توان به گفریتر کورت اسپنگلر (GEFREITER KURT SPENGLER) اشاره نمود. اسپنگلر که از حرفه ای ترین تیراندازان شرکت کننده در نبرد نورماندی به شمار میرفت، چنان حماسه ای در درگیری شهر کین آفرید که قابل وصف نیست.

اسپنگلر در شمال شرقی شهر کین موضع گرفته بود. اطراف او را یک میدان مین احاطه کرده بود که دسترسی نیروهای زرهی دشمن را به او بسیار مشکل می ساخت. تیرهای اسپنگلر خطا نداشت. با هر شلیک او یک سرباز انگلیسی هلاک شده، به خاک می افتاد. غرش سلاح اسپنگلر آوای مرگ بود. او مصمم بود که تا زنده است از مواضع اش، از شهرش، از کشورش و از اعتقادش دفاع نماید. آری، از چنین مردی باید ترسید، هیچ سلاحی در جهان مرگبارتر از مردی نیست که در راه آرمانش پذیرای مرگ شده باشد.

 زمانی که سربازان انگلیسی متوجه شدند حریف اسپنگلر نمیشوند، از نیروی توپخانه کمک گرفتند و طی یک آتشباری بسیار سنگین گفریتر کورت اسپنگلر کشته شد. اما نمیتوان از نبرد نورماندی صحبت به میان آورد و نامی از پلزمن نبرد. پلزمن یکی از دیده بانان مقدم از گروهان 4 لشگر 12 زرهی اس اس بود. او در زیر یک درخت کوچک سنگری حفر نمود و قسمت ورودی آنرا با تکه ای از زره یک تانک پانزر 4 پوشاند. او سپس سنگر خود را با دقت تمام توسط شاخ و برگ درختان استتار کرد. فقط یک سوراخ کوچک بود که به او اجازه دید و شلیک میداد. او به قدری دقیق و حرفه ای این سنگر را مخفی نموده بود که هیچ یک از نیروهای انگلیسی موفق به کشف آن نشدند و آن وقت بود که صدای دهشت بار سلاح پلزمن همچون عفریت مرگ در پهنه میدان جنگ طنین انداز گردید. پلزمن مردانه در سنگر کوچک خود تن به نبردی نابرابر داد. او به قدری شلیک کرد که مهماتش پایان یافت. حال دیگر وظیفه پلزمن به پایان رسیده بود. او از سنگرش خارج شد و تفنگ خود را به تنه درخت کوبید و آنرا شکست. او نمی خواست که سلاحش را به دشمن تقدیم نماید. در همین حال او فریاد زنان گفت "دیگر گلوله هایم تمام شده است و سلاحم نیز شکسته است، حالا می توانید مرا بکشید" در این زمان بود که یک سرباز انگلیسی به او نزدیک شد و با رولورش گلوله ای به سر پلزمن شلیک کرد. پلزمن کشته شد، اما داغی که پلزمن بر دل و روح انگلیسیها نهاد فراموش نشدنی است. تنها در نزدیکی سنگر او جسد سی سرباز انگلیسی دیده می شد اما آمار کل هلاک شدگان هیچ گاه مشخص نگردید.

آلمانیها در این نبرد تعداد زیادی از تک تیراندازان خود را در سراسر منطقه نورماندی پخش نموده بودند. این سربازان در مکانهایی که با دقت و کارشناسی مشخص شده بودند به بهترین نحو موضع گرفته و استتار نموده بودند. دقت انتخاب مکانها به قدری بالا بود که تیر اندازان میتوانستند مسافت بسیار زیادی را تحت پوشش قرار دهند، بدون اینکه محل اختفای آنها شناسایی گردد. بسیاری از سربازان آمریکایی این نبرد را به مبارزه وحشتناک گودال کانال تشبیه نمودند.

 تا قبل از نبرد نورماندی معمولاً هدف اصلی فرماندهان نظامی از به کارگیری تک تیراندازان، تخریب روحیه سربازان و جوی از ترس و ناامنی در خطوط دشمن بود؛ اما در نبرد نورماندی تک تیرانداز به عنوان یک سلاح موثر جهت نابودی نیروهای دشمن و کند کردن پیشروی آنان به کار گرفته شد.

 فرماندهان آلمانی قبل از شروع نبرد میدانستند که نورماندی را از دست داده اند اما آنها نیازمند زمان برای بازسازی ساختارهای رزمی بودند و تیراندازان نیز با فداکاری و از جان گذشتگی این زمان را در اختیار آنان قرار دادند. در بسیاری از موارد نیروهای آمریکایی یا انگلیسی زمانی در حدود یک روز را برای شناسایی و از بین بردن یک تک تیرانداز از دست دادند. در این شرایط بود که سربازان متفقین متوجه شدند که بایستی به سرعت رموز جنگ بر ضد تک تیرانداز را فرا گیرند و یا خود را برای مرگ آماده سازند. در اولین قدم سربازان نحوه حرکت خود را تغییر داده و در مناطق مشکوک تمامی آنها به صورت چمباتمه ای حرکت کرده و از حضور در مناطق بی حفاظ خودداری می کردند. در اقدامی دیگر سربازان ادای احترام نظامی به افسران مافوق را کنار گذاشتند تا اسنایپرها از این راه قادر به شناسایی فرماندهان نباشند و حتی به صورت لفظی نیز به درجه نظامی هیچ افسری اشاره نمی شد و در کل هرکاری که به تیراندازان آلمانی فرصت شناسایی و هدف قرار دادن آنها را میداد، کنار گذاشته شد.

اما با همه این تمهیدات، وحشت از تیراندازان آلمانی باعث شده بود که بسیاری از سربازان متفقین جرات و توانایی خود را از دست دهند. زمانی که گردان ضد تانک 653 متفقین به مناطق داخلی نورماندی وارد شد، افراد این گردان در مسیر حرکت به تعدادی جسد برخورد کردند. رعبی که تیراندازان آلمانی در منطقه گسترانده بود به حدی بود که خدمه این گردان بلافاصله این کشتار را به گردن تک تیراندازان گذاشته و حاضر به پیشروی نشدند.جالب است بدانید که یکی از شایعات رایج درباره تک تیراندازان این بود که بعضی از این اسنایپر ها، زنان فرانسوی هستند که به کمک سربازان آلمانی آمده اند!

اما در کنار مهارت، اعتقاد و سرسختی تیراندازان، یکی از عوامل مهم در موفقیت اسنایپرها در نبرد نورماندی، وضعیت جغرافیایی منطقه بود. نوع زمین و پوشش گیاهی نورماندی به صورتی بود که ایجاد سنگر و کمینگاهها و استتار آنها، با کمترین دردسر امکان پذیر بود.

با توجه به استتار کمینگاهها و توجه به این مطلب که حتی تیراندازان تازه کار آلمانی حاضر در نورماندی قادر به هدف قرار دادن سربازان دشمن در فاصله 400 متری بودند مشخص می گردد که سربازان متفقین برای یافتن و کشتن تک تیراندازان آلمانی چه مصیبتی پیش رو داشتند.

علاوه بر سنگرهای کوچک و کمینگاه های انفرادی استتار شده در منطقه، نقاطی وجود داشت که دارای پوشش گیاهی بسیار فشرده ای بود؛ این نقاط بهشت تک تیراندازان بود زیرا میتوانستند براحتی پس از هر شلیک، محل خود را تغییر داده و دشمن را گیج و سردرگم نمایند. سربازان متفقین جنگ در این نقاط را به جنگ در یک لابیرنت (مارپیچ هزارتو) تشبیه کرده اند.

در نهایت بسیاری از تک تیراندازان آلمانی حاضر در نورماندی زمانی دست از مبارزه برمی داشتند که مهماتشان به پایان می رسید. در این حالت برای آنان چاره ای نبود جز اینکه از کمینگاه خود خارج شوند و سربازان متفقین که از این اشباح جنگاور تنفری عمیق عمیق به دل داشتند، بلافاصله آنها را هدف گلوله قرار داده و یا اعدام میکردند. سربازان آمریکایی یا انگلیسی در مقابل مردانی که فاقد سلاح بودند شهامت فوق العاده ای از خود نشان می دادند!

 نکته دیگری که در نبرد نورماندی در مورد تک تیراندازان تازگی داشت، این بود که این مردان که اکثر آنان را جوانان تشکیل میدادند رفتاری همانند نیروهای انتحاری از خود به نمایش گذاشتند. این تیراندازان با آگاهی از اینکه برگشتی برایشان متصور نیست، همچون خلبانان انتحاری ژاپنی (کامیکازه) از لحاظ فکری و روحی مرگ را پذیرفته و به همین دلیل بی محابا درگیر نبردی بی سرانجام شده بودند. ترس و مرگ برای این مردان معنی نداشت، زیرا خود ترسناک و مرگبار بودند. به جرات تک تیراندازان حاضر در نبرد نورماندی را میتوان کامیکازه های نیروی زمینی ارتش آلمان نامید. جالب است بدانید که سربازان آمریکایی به این مردان لقب "SUICIDE BOYS" یا پسران انتحاری داده بودند.

در ادامه بد نیست قسمتی از گزارش خبرنگار جنگی، ارنی پایل را که خود در نورماندی حضور داشت، مرور کنیم: "تک تیراندازان در همه جا هستند، به هرجا که پا می گذاری حضور شوم این سایه های دهشت آور را حس میکنی، در میان درختان، در ساختمان ها، در خرابه ها و در علفزار؛ اما بیشترین تجمع آنها در مناطق حاشیه و مرزی نورماندی است که پوشش گیاهی متراکمی دارد. در راهها و جاده ها، هرجا که مانع یا دیوار و یا ... وجود دارد انتظار دارید که یک تک تیرانداز آنجا باشد و همیشه هم هست. در هر کوره راهی نیز انتظار مواجه شدن با آنها را دارید، نورماندی اولین جایی است که میتوان از ترس دیوانه شد."

 همانطور که در گزارش این خبرنگار خواندید، تیراندازان هیچ نقطه ای را بی نصیب نگذاشته بودند. بسیاری از اسنایپرها در تقاطع جاده ها موضع گرفته و رانندگان و پلیسهای نظامی را هدف قرار میدادند. پلها به نوعی محل پادشاهی تک تیراندازان به شمار می رفت، بر روی پل نیروهای دشمن همانند گوسفندانی بی دفاع به شمار می آمدند. در این حالت این معادله کاملاً صحیح بود؛ هر شلیک مساوی است با یک جسد. از دیگر مناطق مورد علاقه تیراندازان خانه های منفرد حاشیه شهرها بود. در این حالت تیرانداز در نزدیکی خانه در محلی مناسب کمین میکرد. در زمان شلیک معمولاً نیروهای دشمن به خانه مشکوک شده و تیرانداز برای مدتی از حملات زرهی و یا توپخانه ای دشمن حفظ می گردید. اما نقاط مرتفع نظیر برج کلیساها، مخازن آب و یا هر ساختمان مرتفع دیگر نیز محلی موثر برای کار تک تیراندازان بود؛ اما معمولا تک تیراندازان موضع گرفته در این نقاط بعد از انجام چند شلیک شناسایی و مورد اصابت گلوله توپ قرار گرفته و کشته می شدند.

این نکته نیز جالب است، یکی از معدود تک تیراندازانی که زنده اسیر شد مورد بازجویی قرار گرفت که چگونه موفق به شناسایی و هدف قرار دادن افسران از سایر سربازان می گردید، در حالی که اکثر افسران حتی نشانها و مدالهای نظامی را از یونیفرم خود حذف کرده بودند. جوابی که او داد بسیار جالب و ساده بود "سبیل". بله سبیل؛ واقعیت هم این بود که در بسیاری از مواقع تنها تفاوت یک افسر با سرباز در سبیل بود؛ زیرا به دلیل قانونی نانوشته اکثر افسران انگلیسی و آمریکایی دارای سبیل بودند.

بعد از نبرد نورماندی با بررسی تجارب افسران و سربازان مشخص گردید که یکی از اشتباهات سربازان در برخورد با تک تیراندازان، سینه خیز شدن بر روی زمین و بی حرکت شدن بود. در خاطرات یک سرجوخه که در لشگر 9 پیاده نظام متفقین خدمت میکرد، آمده است که "مرگبارترین اشتباه سربازان پیاده نظام این بود که به محض شنیدن صدای شلیک یک تک تیرانداز، خود را به زمین انداخته و بی حرکت می ماندند، گویا که منجمد شده اند. در این حالت به اسنایپر این فرصت داده میشد که در آرامش کامل و با حوصله به قتل عام سربازان بپردازد. جوخه تحت فرماندهی من در حال پیشروی بود که یکی از سربازان مورد اصابت گلوله یک تک تیرانداز قرار گرفت و به زمین افتاد. سایر سربازان جوخه با دیدن این وضعیت خود را به زمین انداخته و میخکوب شدند و آن وقت بود که تیرانداز حساب تمامی آنها را رسید. من خوش شانس بودم زیرا جسد یکی از سربازان مرا از دید او مخفی نمود، شاید هم دلش برایم سوخت، نمیدانم. "تک تیر انداز آلمانی در شمال آفریقا

به جرات می توان گفت که سال 1944 نقطه عطفی برای تک تیراندازان آلمانی بود. پس از نبرد نورماندی، دکترین جدیدی در رابطه با تربیت و به کارگیری گسترده نیروهای تک تیرانداز شکل گرفت. ارتش آلمان تحقیقاتی را برای ساخت تفنگهای تک تیرزن دوربرد آغاز نمود و یونیفرمهای مناسبی برای استتار و تجهیزاتی موثر برای نیروهای تیرانداز ارائه کرد. همچنین قرار بر این شد که تک تیراندازان در قالب تیم های چند نفره عمل نمایند. هاینریش هیملر که خود علاقه شخصی زیادی به تیراندازی سریع داشت، برنامه ای ارائه کرد تا تربیت نیروهای تیرانداز زبده در سطحی گسترده، میان لشگرهای وافن اس اس دنبال گردد.

حال به ده فرمان نیروهای تک تیرانداز آلمان نازی می رسیم:
1- در پیکار تعصب و پافشاری داشته باشید.
2- در هر وضعیت، سکوت و آرامش و در هدف گیری دقت و تمرکز داشته باشید.
3- بزرگترین دشمن شما، تک تیرانداز دشمن است، بر او پیش دستی نمایید.
4- برای اینکه شناسایی نشوید در هر موقعیت فقط یکبار شلیک نمایید.
5- یک سنگر مناسب، جان شما را برای مدتی طولانیتر حفظ می نماید.
6- در استتار و استفاده از عوارض زمینی حرفه ای عمل نمایید.
7- در تخمین فاصله ی اهداف مهارت و دقت داشته باشید.
8- همیشه در حال تمرین باشید؛ در صلح یا جنگ و یا در هر وضعیت دیگر. سعی در کسب مهارت بیشتری نمایید.
9- هیچ زمان دور از تفنگ خود نباشید، تفنگ شما جزئی از وجود شماست.
10- از هر 10 باری که جان سالم به در میبرید، 9 بارش را مدیون استتار و یک بارش را مدیون شلیک خوب هستید.

از لحاظ مهارتی اسنایپرها سطوح مختلفی داشته اند که آموزش و تجربه، عوامل تعیین کننده در این زمینه بودند. اسنایپرها مورد آموزشهای خاص قرار گرفته و به آنان ماموریت های خاصی نیز داده میشد. در بسیاری از مواقع سعی میشد که به همراه تک تیرانداز یک سرباز نیز به عنوان دیده بان همراه باشد. در بعضی مواقع تیمهای عملیاتی بزرگتری از تک تیراندازان تشکیل می گردید. در ماه های پایانی جنگ جهانی دوم، ارتش آلمان تعداد زیادی تفنگ تک تیرزن را در بین سربازان آموزش ندیده پخش نمود، تا به این وسیله بتواند صاحب تعداد زیادی تک تیرانداز تجربی گردد.

آماری که متفقین در پایان جنگ منتشر کردند نشان داد که میانگین شلیک مورد نیاز برای هلاکت هر سرباز بدست اسنایپرهای نازی، 1 تا 3 گلوله بوده است.


 
 
نظر
نویسنده : ارین - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱
 

دوستان عزیز نظرات شما باعث بهبود پیدا کردن مطالب این وبلاگ خواهد شد.


 
 
ادولف ایشمان
نویسنده : ارین - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱
 

کارل آدولف آیشمان در روز نوزدهم مارس سال ۱۹۰۶ در شهر سولینگن آلمان متولد شد.در سال ۱۹۱۴ پس از مرگ مادرجوانش همراه خانواده به شهر لینز در کشور اتریش مهاجرت کرد. آیشمان پس از ناتوانی در اتمام درس به کارگری نزد پدرش پرداخت. در آوریل سال ۱۹۳۲ به حزب نازی اتریش پیوست و در سال ۱۹۳۴ به اس اس (نیروی ویژه پلیس نازی) پیوست و در سمت سرجوخگی در اردوگاه کار اجباری به خدمت گماشته شد.کمی بعد به اداره مهاجرت یهودیان منتقل شد و موفقیش در کار توجه هیدریش و هیملر سران اس اس را به خود جلب کرد و مقرر شد تا به بررسی "راه حل نهایی مسئله یهود" بپردازد و بدین منظور در سال ۱۹۳۷ به فلسطین مسافرت نمود تا امکان انتقال یهودیان از آلمان به خاور میانه را بررسی نماید. آیشمان به دلایل اقتصادی و تعارض ایجاد دولتی یهودی با افکار نازی این فکر را مردود دانست. در سال ۱۹۳۸ به وین فرستاده شد و اداره مرکزی مهاجرت یهود را بنا نهاد. این اداره اختیار صدور مجوز به یهودیانی که خواستار ترک اتریش بودند و مصادره اموال‌شان به هنگام بازگشت را داشت. در سال ۱۹۳۹ به آلمان بازگشت.

در آغاز جنگ جهانی دوم به درجه سروانی اس اس ارتقا یافت و و با تلاش مستمر خود در بیرون راندن یهودیان از سرزمین رایش سوم تا درجه سرهنگی بالا رفت. آیشمان متهم به انتقال یهودیان از سراسر اروپا به اردوگاه‌های مرگ می‌باشد. در سال ۱۹۴۴ به مجارستان که در تصرف آلمان بود فرستاده شد و متهم است که یهودیان بسیاری را در تبعید به مرگ روانه اتاق‌های گاز کرده‌است.آیشمن در ماه مه ۱۹۴۵ در آلمان به عنوان یک خلبان آلمانی دستگیر شد .ولی متفقین چون اهمیتی به سربازان آلمانی نمیدادند او را رها کردند و او با نام نیکولاس کلمنت به آرژانتین رفت .۱۹۵۷ پدر یکی از همکلاسیان دختر آیشمن تعریفهایی از ضد یهودی بودن پدر همکلاسی دخترش شنید و حدس زد او باید با نازی ها مرتبط باشد بلافاصله و مسئولین را در جریان گذاشت آنان عکسهایی از نیکولاس کلمنت تهیه و در اروپا به بازماندگان نشان دادند ولی کسی نتوانست او را شناسایی کند ولی سرانجام یک دسته گل در ۱۹۶۰ در۲۱مارس باعث لو رفتن او شد چرا که ماموران موساد میدانستند تاریخ ازدواج ایشمن ۲۱ مارس میباشد بلافاصله آیشمن دستگیر شد . در یازدهم ماه مه آیشمن در خانه شماره ۴۲۶۱ در خیابان چاکابوکو Chacabuco در محله الیوس Olivos در بوینوس ایرس دستگیر شد او را از گروه خونیش که به رسم افسران ارشد SS در زیر بغلش خالکوبی شده بود شناسایی کردند ۲۴ ساعت بعد آیشمن در تل اویو در زندان بود .ادولف ایشمان در بیدادگاه  محاکمه آیشمن در ۱۲ دسامبر ۱۹۶۱ در تل اویو اغاز شد هستند .دفاعیات او در دادگاه قبول نشد. در ساعت ۱۱.۵۵ صبح ۳۱ ماه مه ۱۹۶۲ ایشمن در زندان رام الله Ramleh به دار آویخته شد.لحظه های آخر عمر آیشمن وقتی از او خواستند تا اگر پیامی دارد ابراز کند، گفت: یک خواسته دارم و آن اینست که اول نزد یک عالم یهودی به دین یهود در آیم، سپس اعدامم کنید!!
گفتند چه فرقی می کند و چه اثری برای تو دارد؟  گفت بگذار تا یک یهودی دیگر از این جهان کم شود!!!


 
 
ارتش المان
نویسنده : ارین - ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱
 

ارتش آلمان

بسیاری از کسانی که مقالات یا کتاب هایی درباره جنگ جهانی دوم خوانده اند ارتش آلمان (Heer) را با ورماخت (نیروهای مسلح آلمان) اشتباه می کنند. در حالی که ارتش آلمان شاخه ای از ورماخت و در واقع شاخه ی زمینی ورماخت در کنار نیروی هوایی و نیروی دریایی است.
اگر نیروی هوایی و نیروی دریایی آلمان را بخاطر کمتر بودن نسبت به متفقین بهترین نیروی دوره ی خود ندانیم بدون شک ارتش آلمان و نیروی زرهی آن در تاریخ جنگ جهانی دوم بهترین نیروی زمینی بوده اند. در طول جنگ جهانی دوم حدود 15 میلیون نفر در ارتش خدمت کردند که از این عده 3 میلیون نفر کشته شدند. ارتش آلمان دارای رسته های مختلفی بود که می توان به ارتش های زمینی، گروه های زرهی، سپاهیان یا سپاه، گروه جنگی و ... اشاره داشت. همچنین ارتش دارای سازمانی به نام سازمان آبوهر بود که به امور جاسوسی نظامی می پرداخت. همچنین ارتش آلمان در طول جنگ جهانی دوم به جذب صد ها هزار داوطلب غیر آلمانی پرداخت. همچنین لوفت وافه (نیروی هوایی) دارای تعدادی یگان زمینی از جمله لشگر های زمینی لوفت وافه و نیروی چترباز بود.

 

فرماندهان ارتش:
از 1935 تا 1938 ژنرال سپهبد ورنر فن فریچ
از 1938 تا 19 دسامبر 1941 ژنرال فیلد مارشال فن براوخیچ
از 19 دسامبر 1941 تا 30 آوریل 1945 پیشوا و صد اعظم آلمان آدولف هیتلر
از 30 آوریل 1945 تا 8 می 1945 ژنرال فیلد مارشال فردیناند شورنر

ریاست ستاد ارتش
از 1 اکتبر 1933 تا 31 اکتبر 1938، ژنرال لودویگ بک
از 1 سپتامبر 1938 تا 24 سپتامبر 1942 ژنرال سپهبد فرانتس هالدر
از 24 سپتامبر 1942 تا 10 ژوئن 1944 ژنرال سپهبد کورت تسایتسلر
از 10 ژوئن 1944 تا 21 ژوئیه 1944 ژنرال یک ستاره آدولف هویزینگر (با توجه به اینکه در درجات نظامی ایران معادل درجه ی ژنرال لویت نانت وجود ندارد این درجه را ژنرال یک ستاره می نامیم که درجه ای بالاتر از سرتیپ و پایین تر از سرلشگر است.)
از 21 ژوئیه 1944 تا 28 مارس 1945 ژنرال سپهبد هاینتس گودریان
از 1 آوریل 1945 تا 30 آوریل 1945 ژنرال پیاده هانز کربز


 
 
سلاح
نویسنده : ارین - ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱
 

سلاح ها

در ارتش آلمان سلاح های سبک، توپ ها و تانک های گوناگونی وجود داشت که در آینده درباره ی آنها توضیح داده خواهد شد.تفنگ ماوزر که تفنگ استاندارد ارتش آلمان بود از سال 1898 در ارتش امپراتوری آلمان مورد استفاده قرار گرفت و در جنگ جهانی اول نیز مورد استفاده سربازان آلمانی قرار می گرفت و نسخه اصطلاح شده آن به نام K98 در جنگ جهانی دوم مورد استفاده قرار گرفت. این تفنگ دارای یک خشاب 5 گلوله ای بوده با توجه به اینکه تفنگ کا 98 دارای برخی مشکلات بود آلمانی ها اقدام به ساخت یک تفنگ اتوماتیک کردند. بدین ترتیب پس از تلاش هایی که توسط والتر و ماوزر انجام شد تفنگ Gewehr در سال 1941 ساخته شد و پس از موفقیت نسخه ی دیگر در سال 1943 پخش شد. از این سلاح نخست در جبهه ی شرق استMP40 نوع اصطلاح شده سلاح MP38 بود که از جمله ی فواید آن می توان به تولید انبوه آن با هزینه اندک اشاره کرد. این مسلسل سبک دارای یک خشاب 32 گلوله ای بود. نسخه ی دوم آن نیز در تعداد اندک استفاده شد که دارای دو خشاب 32 گلوله بودفاده گردید.و پس از شلیک هر گلوله نیاز به کشیدن گلنگدن بود. سلاح MP43 و MP44 (STG44) از بهترین سلاح های ارتش آلمان بودند که در اواخر جنگ مورد استفاده قرار گرفتند. STG44 را می توان یکی بهترین سلاح های مورد استفاده ار جنگ جهانی دوم دانست که از تمام سلاح های رقیب خود قوی تر و نیرومند تر بود. این سلاح به نام « تفنگ تهاجمی» شناخته می شد.سنگین MG34 و سپس MG42 را می توان تیربار هایی نمونه در جنگ جهانی دوم به حساب آورد. به ویژه قدرت و ضربتی را که MG42 داشت هیچ مسلسل سنگین رقیبی دارا نبود. از این سلاح بعد ها در ناتو استفاده شد. همچنین ارتش ایالات متحده و ارتش استرالیا از این سلاح به صورت مدرن تحت عنوان M-60 استفاده کردند. عکس تفتگها و تانکها را میتوانید در ادامه مطلب ببنید.


 
 
وافن اس اس
نویسنده : ارین - ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱
 

 

هاینریش هیملر فرمانده وافن اس اسوافن‌اِس‌اِس‌ها (به آلمانی دwaffen SS:یعنی گروه مسلح) یکی از شاخه‌های نظامی آلمان در جنگ جهانی دوم بودند. گرچه از امکانات کمی بهره می‌بردند (بجز اس‌اس‌های هیتلری) اما با استفاده از همین امکانات کم وحشت را در دل دشمنان می‌انداختند. هم در دو جبههٔ شرق و غرب  اروپا نام لشگرهای وافن اس‌اس وحشت در دل دشمنان می‌انداخت؛ یعنی به عبارت دیگر شوروی وهم متفقین غرب می‌دانستند یک وافن اس اس تا آخرین قطرهٔ  خون خود از کشورش دفاع می‌کند؛ بدون اینکه ترسی از تجهیزات دشمن داشته باشد. به خاطر همین وافن اس اس‌ها در جنگ علاوه بر اینکه تأثیر گذار بودند؛معروف هم شده بودند. لشگرهای مختلف وافن اس اس از آغاز جنگ تا پایان جنگ، تقریباً در همهٔ جبهه‌ها حضور داشتند وعدهٔ زیادی از سربازان وافن اس اس جان خود را در همین جبهه‌ها از دست دادند.

رهبری این شاخه را  هاینریش هیملر به عهده داشت                                              

در سال‌های پس پایان جنگ جهانی اول پس از شکل‌گیری جمهوری وایمار احزاب مختلفی سر کار آمدند هر حزب برای بیرون کردن دیگری از گروه‌های فشار استفاده می‌کرد و رهبران احزاب مختلف برای کنار زدن حزب مخالف خود از هیچ کاری کوتاهی نمی‌کردند. پس حزب‌ها نیاز به محافظان(بادی‌گارد) داشتند و بسته به نوع نام حزب‌ها اسم‌های گوناگونی داشتند.هیتلر نیز از این قاعده مستثنی نبود و حزب او نیاز به محافظان داشت. همین کار باعث شد به دستور شخص هیتلر در سال ۱۳۰۲ خورشیدی گروه Stabwache (تلفظ:اشتاب وَخِه) گارد صاحب منصبان برای محافظت از سران بلند پایه حزب ناسیونال سوسیالیست تشکیل شد.رهبری این گروه مثل همیشه به وفادارترین کسان به حزب به یوزف برختولد و یولیوس شرک واگذار شد تا کار محفاظت از افراد را به عهده گیرند. بعدها این گروه ۲۰۰ نفره نامی بس ترس آور برای دشمنان شد که به نام نیروهای وحشت آدولف هیتلر یاStossTrupp (تلفظ:اشتوس تروپ) خوانده می‌شد.

در سال ۱۳۰۲ که  هیتلر به جرم کودتا به زندان افتاد؛ حزب ناسوینال سوسیالیست هم تعطیل گشت و گروه اس‌اس هم نیز منحل گشت. پس از آزادی  هیتلر از زندان دستور تشکیل گروه محافظتی جدید به نام گروه محافظت با نشان Schutzstaffen (تلفظ:شوتز اشتافن) را داد که به اس‌اس معروف شد. گروهی که بعدها جایگاهی مهم در تاریخ آلمان یافت.

تا سال ۱۳۰۶ گروه اس‌اس زیر نظر مستقیم حزب قرار داشت؛ اما از آنجا که هیتلر قدرت شناخت، استعداد درونی، ذاتی و توانایی افراد را داشت بر آن شد و هیملر  را به فرماندهی کل اس‌اس گماشت. هیلمر تصمیم گرفت از اس اس سازمانی بزرگ بسازد.

نیروهایی که هاینریش هیملر ویاران او برای اس‌اس استخدام می‌کردند گلچینی بودند از بهترین، نیرومندترین و وفادارترین جوانان آلمانی که هم از دید جسمی، روحی، ذهنی وعقیدتی برتر بودند.

حزب در کنار اس‌اس یک سازمان دیگر را داشت به نام اس‌آ SA که توسط ارنست روهم یکی از دوستان هیتلر اداره می‌شد. این گروه در سال ۱۹۳۲ دارای چهارصدهزار نفر عضو بود. ارنست روهم که تشنهٔ قدرت بود علیه دوست قدیمی خود یعنی آدولف هیتلر دست به تحرکاتی زد؛ همین امر باعث شد به هیملر وی را از میان برداشت و در شب ۹ تیرماه همان سال تمام سران بلند پایه اس آ را از میان برداشت. این شب به شب خنجرهای برهنه معروف شد. آمارهای آن شب تعداد کشته شدگان سران مخالف را ۸۴ نفر می‌گویند و تمام اموال آنها به جرم خیانت به کشور مصادره شد.در روزهای قدرت گیری اس‌اس، رهبر این گروه شروع به ایجاد لشگرهایی کردند که کار آنها بیشتر تشریفاتی بود تا جنبه نظامی داشته باشد. از جملهٔ این گروه‌ها می‌توان از لشگر محافظان شخصی هیتلر نام برد که در زمان آغار جنگ و نیاز به افراد نخبه، تبدیل به یک واحد موتوریزه به نام اس‌اس آدولف هیتلر شد. این لشگر با اینکه زیر گروه اس‌اس بود، اما ساختار و سازهٔ کاملاً متفاوت داشت. افراد این گروه در حضور آدولف هیتلر سوگند یاد می‌کردند و زیر دستور او کار می‌کردند. دیگر گروه دیگر اس‌اس که اینگونه بود می‌توان به آراس‌دی یاد کرد، که توسط هاینریش هیملر به وجود آمده بود و انتخاب سربازهای آن از برترینهای اس‌اس و گشتاپو برگزیده شده بودند.

با آغاز سربازگیری اس‌اس، مدارس ویژه‌ایی برای همین کار در بادتولزت و براونشوایگ تشکیل گشت تا افسران سربازان آینده وافن اس‌اس را تربیت کنند. هیملر ستوان پاول هاوزر را به عنوان مسئول و ناظر این آموزشگاه‌ها گماشت. از اقدامات ستوان می‌توان به ایجاد دو هنگ جدید به نام ژرمانیا و دویچلند اشاره کرد که بعدها تبدیل به تیپ و بعد به لشگر زرهی رایش و لشگر وایکینگ گشت.

آموزشگاه‌ها بر آموزش اعتقادی تاکید زیادی داشتند و این آموزش‌ها تا به حدی بود که کارشناسان جنگ جهانی دوم این را یکی از علت‌های ضعف وافن اس‌اس برمی شمارند.

اما کارشناسان معتقد هستند اگر لشگرهای گوناگون وافن اس‌اس را آنگونه که ورماخت را تجهیز کرده بودند؛ تجهیز می‌کردند. صفحه جنگ گونهٔ دیگر ورق می‌خورد.

با قطعی شدن حمله به لهستان هنگ‌های فرعی به هم پیوستند تا لشکرهای جدیدی به وجود آورند. در سال ۱۳۱۹ خورشیدی طی توافقی بین ارتش آلمان و اس‌اس ؛ عنوان رسمی وافن اس‌اس رسما به این گروه‌ها و لشکرها اطلاق شد.وافن اس‌اس تقریباً در هر نبردی حضور داشتند. از حمله به لهستان تا نبرد پیش دستی بارباروسا، کورسک، فتح خارکف، هجوم به یونان، فتح کیف و حتی نبردهای تن به تن شهری استالینگراد و همچنین محافظت از مرزهای مناطق اشغالی. روزهای پایانی جنگ سربازان کوچک یعنی سربازان نوجوانی که عضو وافن اس‌اس شده بودند از شهرهای آلمان در برابر مهاجمان دفاع می‌کردند و مهم‌ترین حضور این سربازان کوچک را می‌توان به میدان جنگ برلین، مقر حضور هیتلر اشاره نمود که دو لشکر محافظان اس‌اس و لشکر جمجمه مقاومت بسیاری در مقابل حملهٔ ارتش‌های شوروی به برلین از خود نشان دادند. سربازان کوچک از داخل کانال‌های فاضل آب حرکت می‌کردند و پشت سر سربازان روسی و تانک‌های آنها در می‌آمدند و آنها را نابود می‌کردند (تانک‌های T-۳۴ روسی از پشت دارای زرهی ضعیف‌تر بود وبا یک پانزر فوست به راحتی از پای در می‌آمد). سربازان کوچک باعث شدند گرفتن برلین برای ژنرال ژوکف به مدت ۲ هفته به عقب بیفتد.

هیملر که دوست داشت وافن اس‌اس فقط برای آلمانی‌ها نباشد و یک لشکر چند ملیتی برای مبارزه با کمونیسم داشته باشد یا به گفته خودش : «سرتاسر اروپا را از قوم خدانشناس بلشویک پاک کند». از آنجا که هیتلر به این کار راضی نمی‌شد و به چند ملیتی بودن تعدادی چند از لشکرهای ورماخت راضی بود و هیچ تمایلی به چند ملیتی شدن وافن اس‌اس نداشت سرانجا هیملر او را به انجام این کار قانع کرد. در سال ۱۳۱۹ خورشیدی این عمل تصویب گشت. لشکر چند ملیتی با نام لشگروایکینگ به وجود آمد و فرماندهی آنرا بر عهد سرتیپ فلیپس اشتاینر سپردند.

به زودی زود دواطلبانی از سراسر جهان به این لشگر پیوستند. این داوطلبان از کشورهایی چون هلند، فرانسه، دانمارک، اسپانیا، بلژیک، فنلاند، آذربایجان، ارمنستان، اوکراین، رومانی، یونان، هند و.... در بین این دواطلبان تعداد زیادی نیز از روسیه بودند واین به خاطر مبارزه با گروه‌های دوستار شوروی و کمونیسم بود که تعدادی از این سربازان به خاطر تسویه حساب شخصی دست به جنایات‌های مخفی زدند که به وافن اس اس هیچ رابطه‌ای نداشتاین سپاه بزرگ دارای یونیفرمی شبیه به نیروی ورماخت بود ولی دارای رنگ‌های گوناگون، سیاه پرکاربرد ترین رنگ بود و این هم به خاطر اینکه وحشت آور باشد. همچنین لشگر‌های مختلف از آرم‌های مخصوص به خود را مورد استفاده قرار می‌داند. برای فرق بین نیروی ورماخت و وافن اس اس اس، اس اسی‌ها از بازوبندی با نشان پرچم آلمان نازی استفاده می‌کردند والبته این بازوبند را به هر کسی نمی‌دادند. همچنین به اینان نیز چند مدال مخصوص به خود علاوه بر مدالهای شجاعت و فداکاری تعلق می‌گرفتمتاسفانه لشگرهای مختلف وافن اس اس را آنگونه که باید تجهیز نکردند و به آنها سلاح‌های درجهٔ پایین می‌داند و عموماً از سلاح‌های ساخت جمهوری چک، فنلاند وکشورهای دیگر می‌دادند. البته لشگر ژرمانیا(به معنی کشور آلمان) دارای سلاح‌های به روزدر زمان خود بود و همین باعث کارا بودن این لشگر می‌شد. گرچه لشگر‌های دیگر به تجهیز ژرمانیا نمی‌رسیدند ولی این از کارکرد آنها نکاست و در ادامه باید گفت هر چیز گنجایش خود را دارد بنابراین لشگر که خوب تجهیز نشود نمی‌توان از آن به اندازه یک لشگر تا دندان مسلح انتظار داشت

جسد یک سرباز نوجوان (14-15)وافن اس‌اس که در آخر جنگ به دفاع از کشور بپا خاسته بود.

 
 
خلبان اریش هارتمن
نویسنده : ارین - ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱
 

اریش هارتمن در اکتبر 1940 و در حالی که فقط هجده سال داشت، به نیروی هوایی آلمان ملحق شد و در مارس 1941 وارد مدرسه خلبانی شده و در اکتبر 1942، در زمانی که شاید جنگ جهانی دوم به اواسط خود نزدیک می شد، به عنوان خلبان جنگنده شکاری در سن بیست سالگی فارغ التحصیل شد. در آن زمان، نیروی هوایی آلمان و دیگر کشورهای درگیر، نیاز شدید به نیروی انسانی خصوصاً خلبان های ماهر و حرفه ای داشتند و همین علت باعث می شد که خلبانان بسیار جوان بلافاصله پس از اتمام دوره خلبانی به سرعت به خطوط مقدم جنگ فرستاده شوند، و هارتمن هم از این قاعده مستثنی نبود. او پس از به پایان رساندن تحصیل، به سرعت به فایتر وینگ 52 که مجهز به هواپیماهای مسراشمیت Me-109 بودند برای خدمت فرستاده شد. هارتمن تا آخرین روز جنگ در این اسکادران ماندگار شد و در بیش از 1400 سورتی پرواز عملیاتی موفق شد تعداد 352 فروند از هواپیماهای دشمن را سرنگون کند که خواب چنین تعداد پیروزی را هیچ خلبانی حتی در خواب هم نمی دید. بدین گونه هارتمن، موفق ترین خلبان در طول تاریخ شد که تا کنون در پروازهای عملیاتی شرکت کرده است.

 

خلبان اریش هارتمن

 

 وقتی که هارتمن وارد اسکادران عملیاتی خود شد، رهبر اسکادران یعنی خلبان راسمن که تا آن زمان موفق شده بود سیزده فروند هواپیمای دشمن را ساقط کند به خلبانان مطلب مهمی را اعلام کرد: «روی زمین، همه ما بر اساس قوانین نظامی با هم رفتار می کنیم و با ما رفتار می شود، اما در آسمان تنها چیزی که مهم است تعداد هواپیماهایی است که سرنگون کرده اید. نه مقام، نه درجه و نه عناوین و القابی که اینجا می بینید در آسمان ارزشی ندارد. کسی که بیشترین هواپیماهای دشمن را ساقط کرده است، لیدر و رهبر گروه های پروازی می شود، بدون توجه به درجه ای که دارد، حتی اگر یک ستوان تازه کار باشد.» گفته راسمن کاملاً واضح و صریح بود و به خوبی در خلبانان اثر کرد. در مدتی کم پس از ساماندهی گروه، هارتمن به عنوان وینگ من یا هواپیمای همراه راسمن برگزیده شد.

 

آغازی ناامید کننده برای هارتمن

اولین ماموریتی که هارتمن انجام داد، به همه چیز شبیه بود غیر از یک نبرد هوایی. نخستین نبرد وی در 14 اکتبر 1942 اتفاق افتاد. در این پرواز او و لیدر راسمن به یک ماموریت گشت هوایی رفته بودند که ناگهان از سوی کنترل زمینی پیغامی مبنی بر حمله هواپیماهای روسی به تجهیزات زمینی آلمانی به هواپیماهای هارتمن و راسمن مخابره شد. دو خلبان فوراً مسیر خود را به سمت جنگنده های روسی تغییر دادند و کمی بعد در آسمان میزبانان خود را مشاهده کردند و بلافاصله درگیری شروع شد. هارتمن گاز موتور را به حداکثر ممکن رساند و از لیدر گروه جلو زد. با نزدیک شدن به یکی از هواپیماهای روسی از فاصله سیصد متری- در حالی که فاصله معمول برای شلیک حدود صد متر بود- آتش گشود. او تمامی گلوله های خود را در یک شلیک طولانی مصرف کرد در حالی که حتی یکی از گلوله ها هم به هواپیمای روسی برخورد نکرد. خلبانان روسی که فهمیده بودند که هارتمن دیگر گلوله ای برای شلیک ندارد، همگی به او حمله ور شدند. همین می توانست خاتمه دوران کوتاه خلبانی هارتمن باشد، اما او تصمیم گرفت که عمر خود را اینگونه پایان ندهد و به همین دلیل به زودی هواپیمای خود را در میان ابرها مخفی کرد. مدت کوتاهی که گذشت، راسمن دوباره هارتمن را از رادیو فرخواند و به او دستور داد که دوباره به فرمیشن ملحق شود. همین که هارتمن از میان ابر ها راهی به بیرون پیدا کرد، در مقابل خود هواپیمایی را دید که با سرعت سرسام آور در حال نزدیک شدن به او بود. هارتمن تصور کرد که آن هواپیما یک جنگنده روسی است، در نتیجه شروع به انجام مانورهای شدید کرد تا از دست او بگریزد. اما در حقیقت در هواپیمایی که به سمت او می آمد کسی جز فرمانده راسمن قرار نگرفته بود! سرانجام هارتمن پس از پیدا کردن مسیر خود به سمت پایگاه، شروع به بازگشت کرد. اما هواپیمای هارتمن در نزدیکی پایگاه دیگر سوختی برای ادامه پرواز نداشت و هارتمن مجبور شد در زمین های اطراف فرود اجباری انجام دهد. هارتمن با خوش شانسی در کنار نیروهای آلمانی فرود آمده بود و سرانجام به پایگاه بازگردانده شد. در نخستین ماموریت، هارتمن مرتکب اشتباهات فراوانی شد. آرایش پروازی را به هم ریخت، جلوتر از لیدر گروه پرواز کرد، تمام مهماتش را بدون موفقیتی مصرف کرد و آسیب های سنگینی به هواپیمایش وارد ساخت. مجازات او سه روز کارگری با مکانیک های پایگاه در زمستان های سرد غرب روسیه بود.


 

نخستین پیروزی هوایی هارتمن

سه هفته بعد در پنجم نوامبر 1942 او در یک آرایش پروازی به همراه سه جنگنده دیگر از پایگاه برخاست. بعد از پانزده دقیقه، خبر از نزدیک شدن 28 فروند هواپیمای روسی رسید که متشکل از 18 فروند IL-2 ستارموویک و 10 فروند جنگنده اسکورت بود. علی رغم برتری تعداد جنگنده های روسی، هواپیماهای آلمانی تصمیم گرفتند به ستارموویک ها حمله کنند. هارتمن IL-2 سمت چپ گروه پروازی را به عنوان هدف انتخاب کرد و از فاصله صد متری به روی ستارموویک روسی آتش گشود. گلوله های او اینبار به هواپیمای دشمن اصابت کردند، اما به ستارموویک که از لحاظ مقاومت بدنه و زره پوشی مشهور بود آسیبی نرساند. ناگهان هارتمن توصیه یکی از فرماندهان را به یاد آورد؛ به سرعت ارتفاع خود را کم کرد، تا جایی که هواپیمای IL-2 به طور کامل بالای سر او قرار گرفت. به طور نگهانی دماغه هواپیمایش را بالا داد و از زیر اگزوز سمت راست موتور ستارموویک را هدف قرار داد. همین که گلوله ها به اگزوز موتور برخورد کردند، دود سیاه رنگ غلیظی از هواپیمای روسی بلند شد. ستاموویک روسی مسیر خود را بلافاصله به سمت شرق و به سمت پایگاه خودی تغییر داد و هارتمن هم او را تعقیب کرد. ناگهان هواپیمای IL-2 درست در مقابل هواپیمای هارتمن منفجر شد و قطعات آن به موتور هواپیمای هارتمن برخورد کرد که باعث آتش گرفتن موتور جنگنده اش شد. هارتمن بار دیگر مجبور به فرود اضطراری شد، اما باز آنقدر خوش شانس بود که در منطقه تحت سلطه نیروهای آلمان نازی فرود آمده بود. این نخستین موفقیت از 352 پیروزی هوایی و نخستین هواپیمای IL-2 از کل 61 فروند ستارموویکی بود که هارتمن سرنگون ساخت.

 

فهرستی شگفت انگیز از پیروزی های هوایی هارتمن

1- در شش ماه اول سال 1943، 17 پیروزی هوایی

2- در جولای 1943، 23 پیروزی هوایی، 7 پیروزی در یک روز-7 جولای 1943

3- در آگوست 1943، 48 پیروزی هوایی، دوباره 7 پیروزی در یک روز-7 آگوست 1943

4- در سپتامبر 1943، 25 پیروزی هوایی، رسیدن تعداد کل پیروزی ها به 100 پیروزی

5- در اکتبر 1943، 32 پیروزی هوایی

6- در دوم مارس 1944، 10 پیروزی هوایی تنها در یک روز

7- سرنگون کردن حداقل 5 فروند هواپیمای P-51 موستانگ در 1944 و ...


 

در همان زمان که نیروی زمینی آلمان به شدت تحت فشار نیروهای متفقین بود، هارتمن و خلبان های گروه او هر روز دسته ی جدیدی از هواپیماهای دشمن را شکار می کردند. این مسئله تا جایی ادامه یافت که حتی روس ها برای سر او جایزه هم تعیین کرده بودند. شهرت هارتمن به جایی رسید که نیروهای روسی او را هیولای سیاه نامیدند و بهترین خلبان هایشان را برای شکار هواپیماهای هارتمن و کشتن او فرستادند. شیوه نبرد هارتمن در بیش از هزار و چهارصد ماموریت پروازی در چهار مرحله خلاصه شده بود: شناسایی هدف، تصمیم گیری برای درگیری،  حمله و فرار از محدوده خطر. هارتمن از زمان نخستین ماموریتش عادت گرفته بود که تا هواپیمای دشمن تمام شیشه جلوی هواپیمایش را نپوشاند به او حمله ور نشود. او با روش نزدیک شدن بیش از حد به هواپیمای دشمن برخورد هر کدام از گلوله های خود را به جنگنده های دشمن تضمین می کرد. علی رغم فهرست طولانی پیروزی های وی، هارتمن در بسیاری از مواقع هم که موقعیت فراهم بود به هواپیماهای دشمن حمله نکرد، چرا که می گفت که جنگ ادامه می یابد اما زندگی او ممکن است در اثر یک ریسک به پایان برسد. بنابراین او هیچ گاه در هدف گیری های خود خطر نمی کرد. هارتمن دید وسیع و واکنش های سریعی نسبت به هواپیماهای دشمن داشت. در همین حال، همیشه ویژگی های تهاجمی و خونسردی خود را در نبرد ها حفظ می کرد. هارتمن در حدود چهارده بار فرود اضطراری انجام داد، اما در هیچ یک از این فرود ها نه آسیبی به وی رسید نه توسط نیروهای دشمن دستگیر شد. حتی در مورد او می گویند که یک بار به همراه دو مکانیک در کابین یک نفره هواپیمای Me-109 از پایگاهی که دقایقی بعد به دست نیروهای روس می افتاد تیک آف کرد.

هارتمن به دریافت درجه های زیادی که لیاقت آن ها را نیز داشت نائل آمد و حتی درجه ی کاپیتانی که درجه بسیار مشکلی برای بدست آوردن بود را نیز دریافت کرد. او حتی نشان «صلیب شوالیه» را که بالاترین درجه نظامی آلمان بعد از هیلتر بود را نیز دریافت کرد، نشانی که از سال 1939 تنها بیست و هفت نفر از ارتش عظیم آلمان موفق به دریافت آن شده بودند. او به عنوان قهرمان جنگ جهانی هم نشان افتخاری دریافت کرد که فقط دوازده نفر از جمله هانس یولریچ رودل، خلبان بمب افکن استوکا دایور که بیش از پانصد تانک روسی را نابود کرده بود آن نشان را دریافت کردند. در اواخر جنگ جهانی دوم، هارتمن به شاهکار آلمانی ها، یعنی هواپیمای مسراشمیت Me-262، نخستین جنگنده جت جهان هم پرواز کرد، اما دوباره با Me-109 به خدمت ادامه داد. آخرین پایگاه هوایی او در چک اسلواکی و آخرین پیروزی وی ساقط کردن یک هواپیمای شکاری روسی بود. وقتی که جنگ پایان یافت، هارتمن در حالی که فقط 23 سال سن داشت به وسیله نیروهای روسی دستگیر شد و ده سال را در زندان های روسیه گذراند. در سال 1955، او به وطنش و به نزد همسرش بازگشت و به نیروی هوایی آلمان غربی پیوست. هارتمن همیشه می گفت که بیشتر از 1400 مأموریتی که انجام داده است، به این افتخار می کند که هیچ گاه حتی یک وینگ من یا هواپیمای همراه خود را از دست نداده است. این خلبان پر افتخار، در سال 1995 با کوله باری از تجربه و یاد سال ها نبرد و جنگ برای کشورش در 73 سالگی در گذشت.

 


 
 
← صفحه بعد